درباره وبلاگ


تویی که طاقت دیدن گریه هایم را نداشتی این ها که روی گونه ام میبینی جای زخم نیست این شیارها جای اشک است روی صورتم
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

    تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق ممنوعه و آدرس eshghemamnueh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 57
بازدید کل : 3006
تعداد مطالب : 21
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


--<
عشق ممنوعه




مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن!

                                                                 منتظرت مي مونم دوست دارم



دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:, :: 15:19 ::  نويسنده : farzaneh

زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه



دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:, :: 15:17 ::  نويسنده : farzaneh

آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است چون تو مرا کشاندی . پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم . راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدمين جا پناه ببرم ؟ اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری



دو شنبه 21 فروردين 1391برچسب:, :: 15:12 ::  نويسنده : farzaneh

 

 

 

 

 

یادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را که تنها دل من ؛ دل نيست يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

 

 



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:55 ::  نويسنده : farzaneh

 

مهربانم، ای خوب!
 
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:52 ::  نويسنده : farzaneh

 

 

ای که هر لحظه از زندگیم از چهره ات و از نگاهت عطر آگین می شود

و همچنین از فردای آینده امیدوارم می سازد

تو مونس و همدم دل تنهای من هستی

 و تنها خوشبوترین گلی هستی که من انتخاب نمودم

بیا تا سختی دوریت را با در آغوش کشیدنت از یاد ببرم

ای دور افتاده ای که هیچ گه از قلب و یادم بیرون نمی روی

تا آخرین نفس دوستت دارم



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:50 ::  نويسنده : farzaneh

 

 

 

 

 

تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست ميدارم

براي برفي که آب ميشود دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

 لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست ميدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست ميدارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال

 به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم

تو را بي آنکه دوستم بداري دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که نديده ام دوست ميدارم

تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم

تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم

اندازه ي قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست ميدارم

تو را اندازه ي خودت ، اندازه ي آن قلب پاکت دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:45 ::  نويسنده : farzaneh

 

 

 

 

 

تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست ميدارم

براي برفي که آب ميشود دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

 لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست ميدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست ميدارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال

 به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم

تو را بي آنکه دوستم بداري دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که نديده ام دوست ميدارم

تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم

تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم

اندازه ي قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست ميدارم

تو را اندازه ي خودت ، اندازه ي آن قلب پاکت دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:45 ::  نويسنده : farzaneh

 

غربت من هر چی که هست از با توبودن بهتر

آخر خط زندگی این نفسایه آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسایه آخرم

سکوت من نشونه رضایتم نیست می دونی

گلایه هام و می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم، داد نزنم ،لبام و رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم و دار می زنم

نفرین به عشق و عاشقی

نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقت و تو سر نوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تونفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و...



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:38 ::  نويسنده : farzaneh

 

 

تنهایم .....

من اینجا نشسته ام           وناخن میکشم روی دیوارهای که یک عمر

 

انتظارصورتم را میکشیدند

پشت شیشه بخارگرفته ای 

که هیچ احساسی ندارد ووقتی روی آن مینویسم دوستت دارم گریه نمیکند

 

تنهایم .....

             تنهای تنها در شلوغی لحظاتی سنگین

                   لحظاتی سنگین که میخواهند خیالت را از من بگیرند

 



چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 ::  نويسنده : farzaneh

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد